محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1678

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و نزديك دير الاعور فرود آمد و از آنجا سوى ملطاط رفت و روبروى نجف بر كنارهء فرات و نزديك خورنق تا غريين اردو زد و مردم حيره را خواست و تهديدشان كرد و مىخواست خونشان بريزد . ابن بقيله به دو گفت : « دو بليه را بر ما بار مكن كه يارى ما نتوانى و ملامتمان كنى كه چرا به حفظ خويشتن پرداخته‌ايم » و او خاموش ماند . مقدام حارثى گويد : رستم مردم حيره را پيش خواند ، خيمه گاه او بر كنار دير بود ، به آنها گفت : « اى دشمنان خدا ! خوشدل شده‌ايد كه عربان به ديار ما آمده‌اند و خبر گير آنها شده‌ايد و با مال خويش قوتشان داده‌ايد . » كسان ، ابن بقيله را پيش انداختند و گفتند : « تو با او سخن كن » ابن بقيله پيش رفت و گفت : « اينكه گفتى از آمدن عربان خوشدل شده‌ايم ، چه كرده‌اند كه خوشدل باشيم ، به پندار آنها ما بندگانشان هستيم ، بر دين ما نيستند و ما را جهنمى مىشمارند . اينكه گفتى خبر گيران آنها بوده‌ايم آنها را چه حاجت كه ما خبرگيرشان باشيم ، ياران تو از مقابل آنها گريخته و دهكده ها را خالى كرده‌اند و هر كجا به چپ و راست خواهند روند و كس مانعشان نيست . اينكه گفتى با مال خويش قوتشان داده‌ايم با مالمان جانهايمان را از آنها محفوظ داشته‌ايم كه شما از ما دفاع نكرديد و بيم داشتيم كه اسيرمان كنند و جنگ اندازند و جنگاورانمان را بكشند . كسانى از شما كه با آنها مقابل شدند مقاومت نيارستند و ما از آنها زبونتريم ، بجان خودم كه شما را بيشتر از آنها دوست داريم و رفتارتان را بهتر مىپسنديم ، ما را در مقابل عربان حفظ كنيد تا يار شما باشيم كه ما چون بوميان سواد ، بندگان غالبيم . » رستم گفت « اين مرد سخن راست آورد . » ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : رستم در دير به خواب ديد كه فرشته اى به اردوى پارسيان آمد و همه سلاحها را مهر زد